خرید بک لینک
عشق یعنی با یکی ، یکجا ، تماشایی شوی
عاشقش باشی ، برایش هر لحظه رویایی شوی

راه رویایی شدن اینست که شیدایی کنی
بی شراب و باده ها درگیر شیدایی شوی

عشق یعنی با نگاهت روی او را ناز کن
عشق یعنی با رخش درگیر زیبایی شوی

گر که آتش زد به تو با آن رخ زیبای خود
باکی از آتش نداری و اهورایی شوی

برچسب: عشق یعنی,عشق یعنی مشکلی آسان کنی,عشق یعنی چی,عشق یعنی وقتی که,عشق یعنی فریدون,عشق یعنی یکی هست,عشق یعنی یه پلاک,عشق یعنی مستی و دیوانگی,عشق یعنی باخدا تنها شدن,عشق یعنی تو, نویسنده: سجاد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 19:39



یٰا حُسِیْن(ع)

مرغِ دل را بہ هوٰای

حَرمَت پر مےدَهم

من بہ عشق دیدن

آن گُنبدِ زیبای دوسٺ

یک سلام از راه دور

بر ابن الحِیدر مےدهم

برچسب: یا حسین عکس,یا حسین ع,یا حسین عکس با کیفیت,یا حسین علیه السلام,یا حسین عزیز مادر,یا حسین عاشقتم,یا عبدالله حسین,یا حسین بن علی,یا امام حسین ع,آهنگ یا حسین عربی, نویسنده: سجاد حیدریان تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 10:51

وقتی شقایق مرد ، گلهای باغ همه ماتم گرفتند و از جویبار خواستند برای گریستن ، به آنها چند قطره آب قرض دهد . جویبار آهی کشید و گفت : آن قدر شقایق را دوست داشتم که اگر تمام آبهای من به اشک تبدیل شود و آنها را برای مرگ شقایق بریزم ، باز هم کم است... گلها گفتند : راست می گویی ، چگونه ممکن بود با آن همه زیبایی ، شقایق را دوست نداشت ؟ جویبار پرسید : مگر شقایق زیبا بود؟ گلها گفتند : شقایق غالباً خم می شد و صورت زیبای خود را در آب شفاف تو می دید ، پس تو باید بهتر از هر کس بدانی که شقایق چقدر زیبا بود . جویبار گفت : من شقایق را برای این دوست می داشتم چون وقتی خ

برچسب: نویسنده: سجاد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:47

میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟!! اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر میشوی...میخواستم وقتی از عشق تو میگویم بزرگ باشم ... بعد از آن دو استکان چای ریختم، بین خودمان بماند اما دستم را سوزاندم و نتوانستم بگویم آخ ، بلکه دلم آرام بگیرد ، مجبور بودم چون مادر اگر میفهمید بزرگ شدنم را باور نمیکرد ... دست سوخته أم را زیر سینی پنهان کردم چای را مقابلش گذاشتم و کنارش نشستم ، عشقت توی دلم مثل قند آب میشد و نمیدانستم

برچسب: نویسنده: سجاد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:47

با تمام دنیا قهرم .......!! اما اگر تو صدایم کنی.......؛ ""برمیگردم "" .وبا همان حماقت و سادگی ام می گویم........"" جانم "" .من اینم ....... .راحت دل می بندم ...... . دیر فراموش می کنم ...... .زود می شکنم...... .به اشتباه وابسته میشوم.....!! . "ساده ام " می سوزم به پای سادگی ام........!! . "صبورم " صبر می کنم ........!! .اما اگر دل بکنم ....... برای همیشه رفته ام !!...

برچسب: نویسنده: سجاد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:47

ﺩﻟﻢ ﭘُـــــــــــــﺭ ﺍﺳﺖ .... ﺩﯾﮕﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ " ﻧﻤﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ " ﺣﺎﻟــــَﻢ ﺧﯿﻠــــــــــﯽ ﺑﺪﺍﺳــــــــــﺖ ...!! ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ''ﯾــــــــﮑــــــــﯽ'' ﻫﻤـــﻪ ﯼ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑــــــﻤــــﻦ ﺍﺳـــــــــــﺖ ﮐــــــــــﻪ ﺣﺎﻟـــﻢ "" ﺧـــــــــــــﻮﺏ"" ﺑﺎﺷـــﺪ ... ﻭ ﺁﻥ " ﯾـــﮏ ﻧـــﻔـــﺮ " ﺑﺮﺍﯼ ﺧـــﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﮐـــــــــــــﺎ ﻓـــﯿﺴـــﺖ .... "" ﺧـــــــــــــُﺪﺍﯾـــــــــــــﺎ ﺣـــﺎﻟـــَﻢ ﺧـــــــــــــﻮﺏ ﺍﺳـــــــــــــﺕ "" ﻭﻟــــــــــﯼ ﺗـــــــﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑــــــــــﻦ

برچسب: نویسنده: سجاد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:47

چه حسه خوبيه ... شبا موقع خواب عشقت سرشو بذاره رو دستاي مردونت... با موهاش بازي كني ... چشماشو ببوسي ... آروم آروم تو بغلت خوابش ببره ... ولي تو هنوز بيداري ... دوست داري فقط نگاش كني ... همينطوري كه داري نگاهش ميكني ... اشكات سرازير بشه ... تو دلت پيش خودت بگي ... #نباشي_ميميرم .... :)

برچسب: نویسنده: سجاد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:47

خودت بردار قلبم را برو بازار زرگرها بگو از حس من بر خود و آن را خوب قیمت کن تو که هر رقص موهایت کند محشر به پیش من بیا امشب بکش ما را ولی صبحش قیامت کن اسیر عشق تو گشتم دلم در بندت افتاده چو قانون ژنو ای گل تو با من در اسارت کن برایم در زمین داری خدایی می کنی ای گل دعای بوسه ی من را بیا یک شب اجابت کن به هر احساس میجوشد نشاید گفت این عشق است بیا آرام عشقت را تو در من بی نهایت کن

برچسب: نویسنده: سجاد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:47

صفحه بندی